تبليغاتX
<-این منم مهاجر تنها->

JavaScript Codes

JavaScript Codes JavaScript Codes
این منم مهاجر تنها

چه زود در گذر زمان برایت تنها خاطره ای شدم.خاطره ای که از خاطرت پاک شد
 
مهاجر

 

تاریخچه ی گذشته ی مهاجر

 

هم سفر های مهاجر

 

آرشيو مطالب

 

دیدنی ها

 



زمستون...
 بازهم زمستون ....


بازهم خاطرات خیس من
خاطراتی که پا به پای من هر روز از جاده ی خیس رویاها می گذرن.
بوی نم ...
بوی برف و بارون و خاک خیس 
بوی زمستون ...
بوی تو
حس تو
یاد تو
زمستون ،حس همون اولین لحظه ی دیدن تو تو ازدحام مردم و نگاه خشک شده ی من روی صورتت که سرمست شیطنت بودی...
زمستون که میشد ، میشدی الهه ی زمستونی همیشگی من .

قطرات بارون آروم آروم رو سر و صورتم جاری می شه
صورتم غرق نوازش دستای مهربون بارون می شه
"" کاش می فهمیدی چقدر مقدسی!! ""
زیر بارون تو اون جاده ی انبوه خاطراتت سیر می کردم
با صورتی که گرم نوازش های عاشقانه ی بارون بود .

و یاد دستای مهربونت...
دستایی که وقتی گفتی دیگه دوستم نداری گرمای بی نظیرشون دروغ بزرگت رو فاش کرد !!
می دونم آنها هنوز هم عاشقم هستن!!
هرچند که تو انکار کنی ...
هرچند که نباشی ...


پنجم بهمن 1387 به خط خطی parisa



Blog Skin