تبليغاتX
<-این منم مهاجر تنها->

JavaScript Codes

JavaScript Codes JavaScript Codes
این منم مهاجر تنها

چه زود در گذر زمان برایت تنها خاطره ای شدم.خاطره ای که از خاطرت پاک شد
 
مهاجر

 

تاریخچه ی گذشته ی مهاجر

 

هم سفر های مهاجر

 

آرشيو مطالب

 

دیدنی ها

 



جالب و خوندنی...

 

به نقل از پایگاه اطلاع رسانی پلیس، حامد كه جوانی 17 ساله است در دایره اجتماعی كلانتری امام رضا (ع) مشهد میگوید :چه كسی باور می كند كه من دوبار ازدواج كرده باشم و كودكی مرا بابا صدا بزند؟

من از زندگی ام خیری ندیده ام و هر موقع یادم می آید كه در دوران كودكی و نوجوانی چقدر از پدرم كتك خورده ام، سرم درد می گیرد و احساس خستگی می كنم!

از شما چه پنهان ،پدرم كه آدم تند خو و پرخاشگری است سر كوچكترین مسئله ای دستش را رویم بلند می كرد و آزارم می داد. پانزده ساله بودم كه او گفت می خواهد برایم زن بگیرد!

همه فكر می كردند كه پدر شوخی می كند اما او كه نمی خواست از دوست ثروتمند خود جدا شود مجبورم كرد تا در برابر چشم های حیرت زده دیگران كت و شلوار دامادی بپوشم وبا دختری كه 8 سال ازمن بزرگتر بود ازدواج كنم.

با این كار ،ما مضحكه اقوام و آشنایان شدیم و هر كس خبر ازدواجم را می شنید با تعجب می گفت: این بچه هنوز باید درس بخواند و بازی كند ! البته آن ها راست می گفتند چون من واقعا آمادگی پذیرش این مسئولیت سنگین را نداشتم.

حامد ادامه داد : من و شقایق زندگی مشترك خود را پس از دو ماه آغاز كردیم و یك سال بعد نیز صاحب فرزند شدیم اما در این مدت نتوانستیم همدیگر را درك كنیم و كم كم همسرم حرف جدایی را پیش كشید . او كه با پسری هم سن و سال خودش آشنا شده بود از من طلاق گرفت و سرپرستی بچه را نیز بر عهد ام گذاشت.

شاید باورتان نشود همیشه فكر می كردم كه پسرم فرشید، برادر كوچكم است و مادرم باید او را ترو خشك كند . با بیرون رفتن شقایق از زندگی ام تازه داشتم نفس راحتی می كشیدم كه یك روز پدرم گفت: من و مادرت نمی توانیم تا ابد بچه تو را نگهداریم و باید از كوری چشم پدر شقایق هم كه شده، زن بگیری!

با شنیدن این حرف دوباره باری از غم بر روی شانه هایم نشست . در مقابل پدرم ایستادم و خیلی جدی گفتم : دوست ندارم ازدواج كنم ! در این لحظه ناگهان او از جا برخاست و مرا در مقابل چشمان فرزندم به باد كتك گرفت .

دو روز بعد از این ماجرا ، بساط عروسی من وخواهر زاده یكی از همكاران پدرم كه زنی مطلقه بود بر پا شد و باز دوباره در حلقه گرفتاری های زندگی افتادم.

نمی دانم درد دلم را كجا و به چه كسی بگویم . تا دیروز از پدرم كتك می خوردم و حالا همسرم كه 6 سال از من بزرگتر است مرا مورد ضرب و شتم قرار می دهد . دلم می خواهد آزاد باشم و مثل هم سن و سالان خودم تفریح كنم و حتی ادامه تحصیل بدهم ولی به قول مادرم ، كام مرا با بدبختی آمیخته اند و...

حامد در حالی كه با نگرانی خاصی به گوشه ای خیره شده بود خیلی آرام گفت: دلم برای خودم و بچه ام می سوزد  به عنوان یك جوان 17 ساله كه دیگران سرم رابه سنگ زمانه كوبیده اند می خواهم بگویم پسرم راخیلی دوست دارم و اجازه خواهم داد تا بزرگ شود!

( غلامرضا تدینی راد - خراسان رضوی) منبع : تماشاگران

 

 

 

  (این خبر رو حتما خیلی ها تا حالا شنیده باشید که البته گفتنش اینجا هم گمونم خالی از لطف نیست....)

پدر این جوان كه در بیمارستان بستری شده است افزود: پسرش از وی خواسته بود تا با فروش گوسفندانش هزینه سفر وی را جهت یافتن سوسانا و ازدواج با وی تأمین كند كه پس از مخالفت پدر اقدام به خوردن قرص كرده است.

پدر این جوان كه شغلش كشاورزی است با اشاره به اینكه هزینه فروش كل گوسفندانش كمتر از یك میلیون تومان است گفت: به هیچ طریقی نتوانستیم وی را از این تصمیم منصرف كنیم و نهایتا اقدام به خودكشی كرد.

 البته حال جوان رو به بهبود است و از خطر مرگ نجات یافته است.

حالا یکی به من بگه یعنی یه دختر اندازه ی سوسانا تو همین ایران خودمون پیدا نمیشد که...(جل الخالق !)

منبع: تماشاگران

 

 

مي خواي به يه دختر بخندي؟

 

۱. تو خیابون خیلی با احترام از یه دختر آدرس بپرسید بعد از جواب دادن جلوی چشماش از یکی دیگه بپرسید



2. پشت چراغ قرمز راننده جلویی اگه دختر بود قبل از سبزشدن چراغ دستتون رو بذارید رو بوق



3.توی اتوبان جلوی ماشین یه دختر خانوم با سرعت 50 کیلومتر حرکت کنید



4.توی جمع دخترای فامیل وقتی همشون دارن یه سریال می ببینن هی کانال تلویزیون رو عوض کنید



5.توی یه رستوران که چند تا دختر هم نشستن سوپ رو با صدای بلند هورت بکشید و نوش جان کنید



6.توی یه بوتیک که فروشندش دختره وادارش کنید شونصد رنگ لباس رو براتون باز کنه و در آخر بگید خوشتون نیومد و برید



7.توی جشن تولد یکی از دخترا فامیل تا اومد شمع ها فوت کنه همه رو خاموش کنید



8.اگه یه دختر یه جا یه جک تعریف کرد بلافاصه بگید چقدر قدیمی بود



9.اشتباهات لغوی دخترارو موقع صحبت کردن تکرار کنید و بخندید



10.تو یه جمع دانشجویی و رسمی هنگام عکس گرفتن واسه دخترا شاخ بذاریید



11. عید نوروز تمام پسته ها و فندق های سر بسته را بذاریید توی ظرف دختر مورد نظرتون



12.روزهای بارونی تا یه دختر دیدید و یه چاله پر آب و شما با ماشین بودید یه لحظه درنگ نکنید



13.اگه کلاس موسیقی می روید قبل از اجرای دختر خانوم مورد نظر پیچ های کوک گیتارش رو به چند جهت بچرخونید



14.تو دانشگاه از دختر مورد نظر یه جزو 1000 صفحه ای بگیرید و بعد از اینکه تمام صفحاتش رو جا به جا کردید بهش بر گردونید



15.چاق بودن و بی ریخت بودنه دختر مورد نظر رو دم به ساعت به اطلاعش برسونید



16.به دختری که دماغش رو تازه عمل کرده بگید دکترش بد بوده و دماغش کوفته شده



17. شیشه نوشابه دختر مورد نظر رو حسابی تکون بدید و بذارید خودش سرش رو باز کنه



18. زمستون وقتی همه جا یخ زده با دیدن زمین خوردن یه دختر با صدای بلند بزنید زیر خنده



19. از یه دختر ساعت بپرسید بعد از جواب دادن به ساعتتون نگاه کنید و بگین ساعتش عقبه



20. توی ساندویچی موقعی که چند تا دختر نشستن طوری که اونا هم بشنوند از حال بهم خوردن و گلاب به روتون استفراغی که چند روز پیش داشتید تعریف کنید



21. توی یه جمع که چند تا دختر نشستن در گوشی صحبت کنید و بلند بلند بخندید



22. تو خیابون به یه قسمت از لباس یا صورت یه دختر خیره بشید وبزنید زیر خنده (نمی دونید دختره چه حالی میشه

( البته با عرض معذرت از همه خانوما....)

منبع: نسیم تنهایی(جواد)

 


بیست و دوم اردیبهشت 1388 به خط خطی parisa



Blog Skin