تبليغاتX
<-این منم مهاجر تنها->

JavaScript Codes

JavaScript Codes JavaScript Codes
این منم مهاجر تنها

چه زود در گذر زمان برایت تنها خاطره ای شدم.خاطره ای که از خاطرت پاک شد
 
مهاجر

 

تاریخچه ی گذشته ی مهاجر

 

هم سفر های مهاجر

 

آرشيو مطالب

 

دیدنی ها

 



تقدیر شوم...
 

 

به چشمانم بنگر و آنگاه بگو : باورت نکرده ام

به گریه هایم تا هنگام سحر ، به آوای بی قراری ام تا مرز اعتراف به زلالی و پاکی عشق

به فریاد نگاهم که ناامید تو را بارها و بارها تو را و تنها تو را می خواند ، توجه کن و آنگاه بگو : تو را باور ندارم ، تو را نمی شناسم ، تو را نمی فهمم...

به جنبش لرزان لبهایم وقتی آنقدر به تو نزدیکم و از تو دور ، وقتی می خواهم بگویم محبوبم ، مهربانم ، بیگناهم بنگر و آنگاه بگو: تو را نمی بینم ، تو را ندیده ام ، تو را نخواهم دید...

به تقلای بی وقفه ام نظر بیافکن و ببین چگونه از ویرانه ای ساکت و مخوف

بهشتی سرشار از عشق و صفا بپا می کنم ، و حلقه های درشت انتظار را به اسارت زمان در می آورم

رهایم مکن !

 

گزیدهای از کتاب تقدیر شوم نوشته ی مریم جعفری


پنجم مرداد 1388 به خط خطی parisa



Blog Skin