تبليغاتX
<-این منم مهاجر تنها->

JavaScript Codes

JavaScript Codes JavaScript Codes
این منم مهاجر تنها

چه زود در گذر زمان برایت تنها خاطره ای شدم.خاطره ای که از خاطرت پاک شد
 
مهاجر

 

تاریخچه ی گذشته ی مهاجر

 

هم سفر های مهاجر

 

آرشيو مطالب

 

دیدنی ها

 



تاریخ مصرف...!

هر کسی یه تاریخ مصرفی داره و دیگه تاریخ مصرف تو گذشته...

دیگه برام تکراری شدی و واسم جذابیتی نداری مثل یه عروسک تکراری ...

وقتی عشقی در کار نباشه ، این روابط یه بر چسب تاریخ دار می زنه رو پیشونی آدم و حالا خیلی وقته از تاریخ انقضاء وجود تو توی قلبم گذشته و دیگه نمی خوامت...

...........

 

 



ادامه خی خطی هام

بیست و هفتم بهمن 1387 به خط خطی parisa



ولنتاین مبارک...
سلام دوباره به همه دوستای گل..........

در یک پست کوتاه هرچند که به این قرطی بازی های خارجکی اعتقادی ندارم..!!!

اما اومدم که بگم ولنتاین همگی مباررررررررررررررررررررررررررررررررررک


بیست و چهارم بهمن 1387 به خط خطی parisa



مادر...
 

 

چقدر مادرت رو می شناسی؟

این پست رو از دست نده...........



ادامه خی خطی هام

بیست و دوم بهمن 1387 به خط خطی parisa



تولدش مبارک...

خوب حالا بیایم اینجاااااااااااااااااااااا

امروزم (..:: 20 بهمن ::.. ) یه روزه مثل خیلی از روزای خدا اما با یه اتفاق متفاوت که گاردانش خداست ، امروز یه روز دیگه است...

امروز سالگرده...سالگرد روزی که خدا یکی از هدیه هاشو فرستاد روی زمین.

رو زمینی که خیلی های دیگه هم روش بودن اما هیشکی مثل اون نبود...

واسه خودش یه دونه بود ، یه دونه ای که تو همچین روزی تو آغوش گرم مادر اولین صدای زندگی رو فریاد زد.

اسمشو چی بزارم؟؟؟ 

از وقتی گفت دیگه منو نمی شناسه نمی دونم اسمشو چی بزارم که بهم نخنده .

بزارین اصلا اسمی نذارم بزارم همینجوری باشه مثل هیچ کس خودش...

 

 

تولدت مباررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررک

                                                 


بیست و دوم بهمن 1387 به خط خطی parisa



اس ام اس سری سوم...
 

 

  اس ام اس سری سوم...بدوووو  


سیزدهم بهمن 1387 به خط خطی parisa



بدترین نفرین...

 

هوا خوب بود و نسیم سرد زمستونی که می وزید همه چی رو واسه یه روز خاطره انگیز و گرمای حضور دو نفره آماده کرده بود.

بعد از چند ساعتی گپ و خنده و درد دل و خلاصه عشق و خاطره وقت خداحافظی رسیده بود...

 

ادامه رو بخون اما قضاوت نکن...



ادامه خی خطی هام

یازدهم بهمن 1387 به خط خطی parisa



زمستون...
 بازهم زمستون ....


بازهم خاطرات خیس من
خاطراتی که پا به پای من هر روز از جاده ی خیس رویاها می گذرن.
بوی نم ...
بوی برف و بارون و خاک خیس 
بوی زمستون ...
بوی تو
حس تو
یاد تو
زمستون ،حس همون اولین لحظه ی دیدن تو تو ازدحام مردم و نگاه خشک شده ی من روی صورتت که سرمست شیطنت بودی...
زمستون که میشد ، میشدی الهه ی زمستونی همیشگی من .

قطرات بارون آروم آروم رو سر و صورتم جاری می شه
صورتم غرق نوازش دستای مهربون بارون می شه
"" کاش می فهمیدی چقدر مقدسی!! ""
زیر بارون تو اون جاده ی انبوه خاطراتت سیر می کردم
با صورتی که گرم نوازش های عاشقانه ی بارون بود .

و یاد دستای مهربونت...
دستایی که وقتی گفتی دیگه دوستم نداری گرمای بی نظیرشون دروغ بزرگت رو فاش کرد !!
می دونم آنها هنوز هم عاشقم هستن!!
هرچند که تو انکار کنی ...
هرچند که نباشی ...


پنجم بهمن 1387 به خط خطی parisa



Blog Skin