تبليغاتX
<-این منم مهاجر تنها->

JavaScript Codes

JavaScript Codes JavaScript Codes
این منم مهاجر تنها

چه زود در گذر زمان برایت تنها خاطره ای شدم.خاطره ای که از خاطرت پاک شد
 
مهاجر

 

تاریخچه ی گذشته ی مهاجر

 

هم سفر های مهاجر

 

آرشيو مطالب

 

دیدنی ها

 



یلدا....

 

مثل همیشه و هر سال بازم یه یلدای دیگه از راه رسید و یه سال دیگه هم گذشت.....

 

بازم یه شب طولانی و دراز ، پر از خاطره و راز....

از قدیم رسم بر این بوده که خانواده ها تو این شب دور هم جمع می شدن و بساط بخور بخور و بگو بخندشون تا آخر شب دلگرمی و خاطره ساز ذهن اعضای خانواده می شه....

هر چند تو خونه ی کوچیک و کم جمعیت ما که ساکنانش ، من و مامانمو گاهیم مادر بزرگم هستیم معمولا شب یلدا تفاوتی با شبای دیگه پیدا نمی کنه....

تو این دوره زمونه که پسرا  خواه یا ناخواه مهمون محفل گرم خونوادگی مادر زنها می شن و .....دخترا هم که بر حسب سنت باید همچین شبی رو در کانون خانوادگی پدر شوهر بگذرونن...!!!

این وسط می مونه کانون 2،3  نفری ماکه بلاخره به هر زحمتی هست با گرمای بخاری گرمش میکنیم....

 

هر سال یه یاد قشنگ هم تو ذهنم خودنمایی می کرد اما......

........

..........

بگذریم....

 

واسش بهترین آرزوها رو میکنم و میگم که یلدای همتون مبارک

 

با این آرزو که صدها یلدا  رو با خوشی و شادی و موفقیت پیش رو داشته باشید ....

 

یلدا مبارک...


بیست و نهم آذر 1387 به خط خطی parisa



یا علی...
 

ز مجنون شنیدم یا علی گفت....

به لیلی هم رسیدم یا علی گفت....

مگر خیبر ز جایش کنده می شد....

یقین آنجا علی هم یا علی گفت....

 

عید غدیر بر همه ی عاشقان ...

                              بر همه ی فرشتگان آسمانی مبارک...


بیست و ششم آذر 1387 به خط خطی parisa



مدیر

یه بزرگی تو کتابش که در مورد تجارته میگه :

مدیرکسی است که هیچ گاه اشتباه نمی کند.....

وقتی اینو خوندم با خودم فکر کردم که مگه می شه انسانها اشتباه نکن...؟؟!!!

وقتی بیشتر فکر کردم حالا به یه نتیجه میرسم.......

میخوام منم یه جمله در همین مضمون بنویسم چون فکر می کنم گاهی هست که انسانها اشتباه نمی کنن یعنی نمی تونن چون کار ، کا رخودشون نیست....

 

حالا من می خوام اینو بگم ،

 

"  مدیر قلبم تویی ،

                         با این تفاوت که این من بودم که هیچ گاه در موردت اشتباه نکردم.... "

 


بیستم آذر 1387 به خط خطی parisa



واسه عشق قشنگم...
چقدر و تا کجا منتظرت بمونم......

فقط بگو تا کی و تا کجا............

فقط بگو تا با امید انتظارت چشم به راهت تو گذر لحظه ها بمونم با موجی از دلتنگی اما به امید لحظه ی زیبای  دیدار...........

کی تو رو قدر من دوست داشت که رفتی و حرفی از اومدنت نیس.؟؟؟؟

کی تو رو مثل من خواست و دل بهت سپرد که دل بردی و دیگه بر نگشتی....؟؟؟؟؟

لحظه ی شیرین دستات دوباره کی و کجا واسم تکرار می شن ُ حالا که زمستون رسیده و اثری از کرسی شیرین گرمای وجودت نیس................

غرق شدن تو هجوم آغوشت کی دوباره واسم خاطره ساز میشه ُ حالا که هجوم تلخ جداییت سست و نحیف و نا توانم کرده.........

کی می رسه روزی که باز چشای زلالت منو در خودش غرق کنه و تو سیلاب صفای نگاهت غرق بشم و نابود........

 

نگو هیچ وقت..................

                                   نگو...................

نگو چون منتظرم.....منتظر یه لحظه از خیالت......

خیالی از تو فرشته ی قشنگ مهربون رویاهام.......

 

for you vad


هفدهم آذر 1387 به خط خطی parisa



چگونه يك زن را خوشحال كنيم؟چگونه يك مرد را خوشحال كنيم؟

براي خوشحال كردن يك زن...
:يك مرد فقط نياز دارد كه اين موارد باشد 

راستیییییییییی 

اس ام اس سری 2 کلیک کن

 



ادامه خی خطی هام

هفدهم آذر 1387 به خط خطی parisa



فقط واسه شما....

یه روزی تو عمق تنهاییم به این کلبه ی غم زده پناه آوردم....جرقه اش ره یه دوست خیلی عزیز تو ذهنم شعله ور کرد ، تو نهایت بیهوده شدن دلم رو به تک نوشته های دلم تو این کنج خلوت خوش کردم، روزها بازم گذشت و گذشت.....

 

دیگه عادت کرده بودم انگار تو این دنیای بزرگ فقط این خلوت آشنای دل تنها ی من بود......

دونه دونه به دوستای گلم اضافه شد و لحظه به لحظه دلم به این کلبه گرم شد....

انگار حرفام خریدار داشت انگار دیگه شنونده فقط خودمو خودم نبودم..........

هنوزم دلم واسش یه ذره است هر چند که اون.....................

نمی دونم چرا هنوزم روزی 100 بار بی اختیار دستم دزدکی میره سمت گوشی که شمارشو بگیره و فقط یه لحظه صداشو بشنوه  اما یهو بهش نهیب میزنم که مگه یادت نیس گفت دیگه نمی خواد سراغشو بگیری و....

تو این کلبه خرابه دوستای زیادی پیدا کردم که هر کدومتون واسم یه دنیایی واسم ساختین و من حالا می خوام بگم وجودتون و حضورتون ...حضور تک تکتون واسم یه دنیاس.......

 

 

یه دنیا ممنون........


دهم آذر 1387 به خط خطی parisa



 

امروز بازم دلم واست گرفته...........

                                       گرفته......

می فهمی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کجایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

                                کجا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 خواستم فراموش بشی..............

خواستم به کسی لبخند بزنم جز تو.......

اما تا خواست لبخند رو لبام بیاد

تصویر نگاهت بازم مقابل چشمام درخشید و .....

هاله ی غم رو لبام نقش بست........................

دوستت دارم........

هنوزم..........

       هنوزم.........


پنجم آذر 1387 به خط خطی parisa



دیوونه

حالم گرفته بود و بدجور توخودم بودم، چشم به کف پیاده رو دوخته بودمو حوصله ی بالا آوردن سرم رو هم نداشتم.

نمی دونم تو گذرم به چند نفر تنه زده بودم ، صدای نق زدنا رو می شنیدم بدون اینکه بدونم کی چی می گه....

یه دفه بایه سرو صدا به خودم اومدم تنا سرمو بالا آورم تازه دیدم چه خبره...

یه پسر بچه ، شاید 11 ،12 ساله که محکم گوشه چادر مادرشو چسبیده بود و از چهره اش معلوم بود حالت عادی نداره و مات و مبهوت به زن جوونی خیره شده بود که با سر و وضع عجیب و غریبش انگار که از همه دنیا تلبکار باشه به سرعت مشغول غر زدن بود...!

ظاهرا موقعی که کنار خیابون هر دو منتظر اومدن تاکسی بودن اسباب بازی که تو کیف دستی اون خانم بوده توجه پسر بچه رو جلب می کنه و هوس می کنه دستی به اون بزنه که اون خانم محترم متوجه میشه و به اتهام دزدی شروع می کنه به داد و هوار کردن....

در حالیکه شاهد جر و بحث اون خانم و مادر پسرک بودم چشمم به صورت پسرک افتاد که بی خیال از همه دنیا و اتهامی که بهش زده بودن مشغول ور رفتن با چادر مادرش بود و گهگاهی هم نیم نگاهی به اون خانم اخمو....

اون خانم محترم تقریبا هر چی که دلش خواست گفت و بین هر چند تا کلمه اش هم یه دیوونه نثار پسرک می کرد ، اما اون انگار اصلا براش مهم نبود و یه لبخند معصومانه جواب بی محبتی اون خانم می کرد...

چند لحظه بعد مادر در حالیکه دست پسر رو به شدت می کشید از اونجا دور شد هر چند بغض تو چهره اش فریاد می زد....

پسر در حالیکه دنبال مادر کشیده می شد به زحمت با قیافه ی معصومی سرش رو به طرف اون خانم برگردوند و بازم بهش لبخند زد...

دیوونگی هم عالمی داره ....راستش بنظر منکه اصلا بد نیست، دیوونه ها خیلی راحتن...هیچی از دنیا نمی دونن جز اون چیزی که دوسش دارن...ساده و بی آلایش...

هر کسی نمی تونه یه دیوونه باشه..........!


یکم آذر 1387 به خط خطی parisa



Blog Skin